خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





    هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان***

    ایوان مدا ئن را آ ئینه عبرت دان

    گریند بر آن دیده کین جا نشود کریان

    ما بار گه دا دیم ا ین رفت ستم بر ما

    بر قصر ستم کا ران تا خود خود چه رود خذ لان


     

     

    خدا وندادر این دل شب که یکی از آخرین شب های تابستان  1395

    شمسی هجری می باشدتنها روی سخنم با توای خدای مهربان است

    و خو شحالم که میتوانم تورا بدون القاب *  صدا کنم چون غیر تو

    دیگری وجود ندارد حتی خودم هم وجود ندارم * که سایه ئی از شعور

    لا یتناهی تو بیش نیستم*

    خدا وندا در این دل شب  که صدای امواج

    دریا را در شمال ونسیم سحر گاهی را از فراز کوه های البرزدر

    جنوب وحرکت زمین را بطرف خورشید در شرق   وزمزمه  بیداری

     مخلوقا ت  تودر غرب محل سکو نتم را حس میکنم *  واکنون میفهمم

    که  چرا مصریان قدیم قبرستان های خودشان را دنیای مغرب مینا

    میدند؟؟/ خدا وندا  

     

    من فضول نیستم که  فکر کنم چرا  از یکطرف  زندگی وروشنائی

    خلق نموده ئی* و از طرفی دیگر  مرگ و خموشی را هم در پی  آن

    قرار داده ئی * خوشحالم که حکمت تورااز این مشیت های گو نا گون

     تو درک میکنم * ومیفهمم که باید اینطور باشد* خموشی بعد از ایجاد

    بیداری*  وبیداری*  پس از هر  خموشی*

    که این خموشی وبیداری ها* حد اقل بر ابنای بشر که یکی ار آنهاهم

    من هستم که بعد ازخموشی* غول  پیکران دانیا سورها که خلق

    کردبودی دربیداری  ها ی امروز* که  که کره زمین تنها هفت میلیارد

    انسان را در خود جای داده*  که اگر این انسانها به همان شکل دا نیا

    سور ها درعظیم بودن جسم وکوچکی  مغز با قی می ماندند*  امروز

    چه وضعی در جهان بوجود می آمداما

    خدا وندا اینها را تو ازراه علت ها ومعلول های قوانین لا یتغیر خود

    بوجود آوردی و خودت گفته ای که  انسان وجودش دوگانه هست که

    جسد ش از خاک است وماهیتش از صفات تو میباشد واز آن روز تولد

    اولیه تا امروز بقول مولوی که  موجودات را سه گونه پنداشته وسروده

    است

     آن سوم هست آدمی زاده بشر نیمیازاو هست فرشته نیم دیگر هست

    خر نیم اول جانب علیا کند نیم دوم جانب سفلی کند  هردو هستند تا قیا

    مت در نبرد ا

    خداوندا من دراین دل شب که نسیم بهشتی فصل پا ئیز بر فراز این

    سرزمین کهنسال  وزیدن آ غاز نموده  شکوه ها یم را به درگا هت

     ساز کرده ام چون بوی گند مرداب زار های عفن  نامردمی را

    مخلوط با این فرح ایزدی  تواحساس میکنم وبدین جهت دست حاجت

    بسوی تو دراز می نما یم که کریمی و  رحیمی وغفور ی و ودودا ز ثر ی تا به ثریا  همه در زکرو مناجات و قیامندو قعود * کرمت لامتنا هی نعمت بی پا یان هیچ خوا هنده از این در نرود بی  مقصود           

    چرا این انسانها قیمت خودرا به ملاهی ومنافی های حیله وتزویرو نا

    مردم  میشکنند که در پرده های نمایشی  این زندگی زود گذر  چیزی

    جز قتل و کشتار دروغگوئی  وتزویر وسیاهی هارا سفید نشان دادن

    وسفیدی ها را سیاه نشان دادن  کار دیگری نمیکنندخدا وندا این بشر

    موجود امروز که توانسته رازورمز بسیاری از علوم نهفته تورا بدست

    آورد وکوس تمدن باصطلاح پیش رفته خودرا بکوبد که گوش فلک

     

    را کر نموده چرا تنها را ه ش به کشتار و شکنجه  وقتل و غارت

    یکدیگر منتهی گردیده دین ومذهب ومردمی بودن را آلتی درست نموده

    که برای خود دراین دوروز  زندگی موقت بهشست ها بسازد ومردم

    بی آزار جهان را بسوی جهنم های ساخته

     

    خود سوق دهد ومتاسفانه ومتاسفانه این مردم مبتلی به افیون خود

    آذاری از راه خرشدن وسواری دادن مبتلی گردیده اندخدا وندا در این

    دل شب بوی انقراض ونابودی بشر را بد ست خودش حس میکنم

    وچون میدانم که به بشر این اختیار را داده ای گه هرچه میخواهد بکند

    تا روزش برسد  ولی این مغز علیل ونا توان من در حال انفجار      

    نا باوری ها قرار گرفته

     

    از تو میپرسم چرا سکوت نموده ای که در طول تاریخ یکمشت انسان

    بی مقدار ونا اهل اگثریت جوامع بشری را به مسلخ کشانیده اند

    وامروز در تمام رسانه های خبری جز کشتار در کشتار جز زندان وشکنجه جز ایجاد قوانین کیفری جز غارت و چپاول جیز دیگری

    نمیبیند یک روزکسا نی چون  حجا ج ا بن یوسف  در کعبه تو خون

    ها میریزد وبا لباس خو نین سر شکر بدرگا هت مگذارد وامروز در مهد تمدن

     

    ادیان تو یعنی فلسطین بوش ها ویا هوها جز قتل وغارت کار دیگری

    نمیکنند وعجیب تر اینکه انجمن ها بر پا میکنند ومردم پدر کشته

    وفرزند قطعه قطعه شده را کمک ها میکنند که بسازند خودرا تا آماده

    شوند برای کشتاری دیکر خدا وندا

     

    من چه بگویم خودت بهتر میدانی که در این سر زمین من یعنی ایران

    کهن چه   آشوب وغو غائی بر پا گردیده خودی وغیر خودی درست

    کرده اند چپ وراست ساخته اند چپ دست راست را قطع میکند

    وراست دست چپ را * خدا وندا در این دل شب سر سام گرفته ام

    وراهی ندارم جز اینکه طبق معمول دست به غزل های  حافظ بزنم

    واز این سوخته  دل در خاک خفته شیراز چند بیتی بخوانم شاید دل

    شوریده ام آرام گردد واین آمد پیام حافظ شیراز یوسف گمگشته باز آید

    بکنعان غم مخور** کلبه احزان شود روزی گلستان غم  مخور ** این

    دل غم دیده حا لش به شود دل بد مکن ** وین سر شو ریده باز آ ید

    بسا ما ن غم مخور** گر بهار عمر با شد باز بر طرف چمن چطر

    گل بر سر کشی ای مرغ خو شخوان غم مخور**چرخ گردون گر دو

     روزی بر مراد ما نرفت  دا ئما یکسان نماند دور دنیا غم مخور**

    هان مشو  نو مید چون وا قف نه ای ز اسرار **با شد اندر پرده بازی

    های بسیار غم مخورای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند**چون تورا

    نوح است کشتی بان ز طو فان  غم مخوز **گرچه منزل بس خطر نا

    ک است و مقصد بس بعید**هیچ راهی نیست کورانیست پا یان غم

    مخور**حال ما در فر قت جا نان و ابرام رقیب **جمله میداند خدای

    حال گر دان غم مخو ر

     


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : وندا ,نموده ,کشتار ,گردیده ,مخور** ,خودرا ,

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده